khamenei-(9)

سیلی آن روز به رویت چه غریبانه زدند
«آتش آن بود که در خرمن پروانه زدند»

یک کبوتر وسط شعله تقلا می‌کرد
«جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد»

رسم این است که پروانه در آتش باشد
«عاشقی شیوه‌ی رندان بلاکش باشد»

«بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد»
باد شب سوره‌ی سیلی به رخش نازل کرد

با گل و غنچه تو دیدی در و دیوار چه کرد؟
«دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد»

«ناگهان پرده بر انداخته‌ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه»

کمر صبر در این کوچه کمان خواهد شد
«چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد»

آه! هجده گل از آن باغ نچیدیم و برفت
«باربر بست و به گردش نرسیدیم و برفت»

تا در این خانه گُلِ خنده‌ی زهرایم بود
«من ملَک بودم و فردوس برین جایم بود»

عمر کوتاه تو گنجایش دنیا را بس
«وین اشارت ز جهان گذران ما را بس»

خانه دوست کجا؟ صحن سپیدار کجاست؟
«ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟»